22/ 10/ 1403
10 رجب المرجب 1446
کنون جهان دوخته چشم بر قدوم امام جواد
تجلی خداست به جود و کرم امام جواد
خداى عالی سبحان باب جود و رحمتش بگشاد
ز بوالبشر تا به خاتم، دل پیمبران شد شاد
مگو چه شد و خداوند چه داد به یمن این نوزاد
همو است به عالم خلقت اساس و ریشه و بنیاد
خدای به خود گفت دست مریزاد از این میلاد
زهی تبارک به آباء و اجداد، زهی به این اولاد
جهان شده است دلآرام چو بر خاک گام نهاد
از آن وقار و طمأنینهاش زمین گشته مهاد
همو است بر حوائج خلق خدا به حق مراد
به یمن وجود مبارکش بارور گشت اوراد
به جن و انس و ملایک همه مبارک باد
که او است سرور کل گرچه بنده و آزاد
صراط مستقیم را همو شمس نیّر ارشاد
به مدح و منقبتش حق چنین نمود انشاد
هموست منبع فیضم به کل عباد
هموست مظهر جودم بدون او مباد
همو است منشأ ابداع و غایت ایجاد
همو است مظهر لطفم همو نماد همو سجاد
تو خود فراهم نما ز بهر شفاعتش استعداد
فراهم است ز درگاه من به اشارات او اعداد
اگر تراست میل جنت از او کن استمداد
که دست من باشد او برای هر امداد
بسوخت با متانت و جودش خرمن بیداد
ز دشمنی که روز و شب بود در پی بیداد
همو است آب حیات و بقیه همچو جماد
همو است کان زر و بقیه همچو رماد
همو است شافع مشّفَع به روز معاد
همو است قسیم نار به قوم باغٍ عاد
همو است ممدوح حق به سورۀ صاد
همو است با حکومت طاغوت سخت متضاد
هر آنکه ولایتپذیر اوست دلشاد
خداست بر ولایت او ولیِ رشاد
22/ 10/ 1403
10 رجب المرجب 1446
کنون جهان دوخته چشم بر قدوم امام جواد
تجلی خداست به جود و کرم امام جواد
خداى عالی سبحان باب جود و رحمتش بگشاد
ز بوالبشر تا به خاتم، دل پیمبران شد شاد
مگو چه شد و خداوند چه داد به یمن این نوزاد
همو است به عالم خلقت اساس و ریشه و بنیاد
خدای به خود گفت دست مریزاد از این میلاد
زهی تبارک به آباء و اجداد، زهی به این اولاد
جهان شده است دلآرام چو بر خاک گام نهاد
از آن وقار و طمأنینهاش زمین گشته مهاد
همو است بر حوائج خلق خدا به حق مراد
به یمن وجود مبارکش بارور گشت اوراد
به جن و انس و ملایک همه مبارک باد
که او است سرور کل گرچه بنده و آزاد
صراط مستقیم را همو شمس نیّر ارشاد
به مدح و منقبتش حق چنین نمود انشاد
هموست منبع فیضم به کل عباد
هموست مظهر جودم بدون او مباد
همو است منشأ ابداع و غایت ایجاد
همو است مظهر لطفم همو نماد همو سجاد
تو خود فراهم نما ز بهر شفاعتش استعداد
فراهم است ز درگاه من به اشارات او اعداد
اگر تراست میل جنت از او کن استمداد
که دست من باشد او برای هر امداد
بسوخت با متانت و جودش خرمن بیداد
ز دشمنی که روز و شب بود در پی بیداد
همو است آب حیات و بقیه همچو جماد
همو است کان زر و بقیه همچو رماد
همو است شافع مشّفَع به روز معاد
همو است قسیم نار به قوم باغٍ عاد
همو است ممدوح حق به سورۀ صاد
همو است با حکومت طاغوت سخت متضاد
هر آنکه ولایتپذیر اوست دلشاد
خداست بر ولایت او ولیِ رشاد
یازدهم محرمالحرام 1442 – 10 / 6/ 99
قهرمان قهرمانان
مفخرآزادگان و قهرمان قهرمانان زینب است
مطلعالفجر سعادت، شیرِ شیران زینب است
لیلةالقدرِ نجابت، نیکِ نیکان زینب است
منبع جود و سخاوت، پاکِ پاکان زینب است
معدن صبر و کرامت، روحِ ایمان زینب است
مشعل راه هدایت، رهنمای رهنمایان زینب است
شیرپرور، نامور، نامِدارِ نامداران زینب است
شهرۀ آفاق عزت، اسوۀ عقل و ذکاوت، حکمتآموز حکیمان زینب است
گلبّن نخل کرامت، معدن هوش و فراست، رهبر زیباپرستان زینب است
چلچراغ شام ظلمت، چشم بینای هدایت، کعبۀ امیدواران زینب است
مهتر و سالار نسوان، مقتدای جملهمردان زینب است
اوجسوار قلۀ تقوا و ایمان زینب است
پیشوای پایداران، پایمردان زینب است
بسته با خون شهیدان عهد و پیمان زینب است
بهر ایفای رسالت یکتنه در متن میدان زینب است
کوه صبر و بحر احسان، دلنواز غمگساران زینب است
در شهامت، در شجاعت فخر یزدان زینب است
در صلابت کوه راسخ، در عطوفت مهرِ جانان زینب است
در حیا چون شامگاهان، در صفا چون صبحگاهان زینب است
در سخا ابر بهاران، در وفا تا پای جان بر عهد و پیمان زینب است
مشکبوی باغ و بستان، عِطر یاسِ گلعذاران زینب است
تاجدارِ تاجداران، شهریار شهریاران زینب است
بانوی عصمتشعار، عصمتتبار، ربالوقار باوقاران زینب است
بانوی عفتعیار، عفتحصار، خیرالنساء روزگاران زینب است
بانوی عزتشعار، ظلمتشکار، میر دلیران زینب است
بانوی حشمتتبار، مِکنتجوار، هم مطاف قدسیان
بانوی صبّار در درگاه حق، قهار بر زورگویان، زورمداران زینب است
بانوی ذلتگداز، خفتگداز و سرفرازِ سرفرازان زینب است
بانوی ظالمستیز مظلومنواز، پشت و پناه بینوایان زینب است
بانوی ظلمتستیز، روز ظالم تیرهسازان زینب است
همت و هیبت، حمیت هست از او ارمغان زینب است
کرد اتمامِ حجت بر بشر، نور حق بر نورپرستان زینب است
خاک پایش توتیای قدسیان و کیمیای حقپرستان زینب است
زادۀ خیرالبشر، زرینگهر، سیمینثمر، زینتِ آستان جانان زینب است
دختر زهرا و حیدر، بر بشر مهتر، گرامی ارمغان زینب است
نازپرورده به دستان علی و نازِ نازان زینب است
شیر شرزه در مصاف جانیانِ ضدِّ ایمان زینب است
کرده توفانی بهپا، شوری بهپا و برده از دشمن امان زینب است
کار او روشنگری، پیکار او روشنگری، پیشوا بر دلیران زینب است
رزم او در بزم دشمن، کرد باژگون عزم دشمن، رهبر آزادمردان زینب است
عزم او آورد شکست بر سنگ خاره، آفرین بر او هماره جاودان زینب است
آسمان التهابش پرستاره، کهکشان رنجهایش بیشماره، بر بلاها میزبان زینب است
حملهور بر تاج و تخت جائران و فاسقان، ویرانگر کاخ یزیدان زینب است
بانوی طاغوتستیز و بتشکن، چون تبر بر میگساران زینب است
نشتر جان پلید نابکاران، کفرنژادان، شرکتباران زینب است
کارگر بر چشم ناپاک یزید است همچو پیکان زینب است
دانش و فضلش جهانگستر چون خورشید تابان زینب است
حکمت و حلمش بیمثال و بیکران و بیخزان زینب است
راه و رسمش، عزم جزمش درسآموز آموزگاران زینب است
با دل سوزان، دوچشم گریان، زبان گویا و بُرّان زینب است
آتش قهر خدا بر دشمن غدار نادان زینب است
از ازل تا ابد، از شرق تا غرب، یادگارِ روزگاران زینب است
هست کراماتش شگفتانگیز از بهر کریمان زینب است
در پناه عصمتش فخرکنان، شادیکنان کل جهان زینب است
بر دلش سوگ است و ماتم ، آیۀ قرآن دمادم بر زبان زینب است
دیده گریان، قلب سوزان، لیک در تبلیغ دین، ترویج حق آتشفشان زینب است
آن که کَند ظلم و ستم را از ریشه و از بیخ و بنیان زینب است
خطبههای آتشینش کرد شیطان را نگون، ابلیس را هراسان زینب است
با نهیبی کاخ اخضر کرد ویران زینب است
آنکه تزویر و ریا را کرد عریان زینب است
آنکه ریشۀ فرعون شام را کند از بیخ و بنیان زینب است
اخگری بر چوبک خشک منافقزادگان زینب است
آذری بر پیچک پوچ امیهزادگان زینب است
آتشی بر عمر بوسفیانزادگان زینب است
پتکی بر مغز جگرخوارزادگان زینب است
رفت سرها بر سر نی لیک، فاتحِ فتح نمایان زینب است
بعد قتل عام کربلا وارث خون شهیدان زینب است
کاروانسالار تبدار است اما کیست میرکاروان؟ زینب است
خطبۀ غرّای او کرده پریشان بزم عیّاشان
کرد با رگبار سخن، دشمن ناپاک را سر اندر گریبان
دشمن خونخوار را کرد از کردۀ زشتش پشیمان
آنکه اعجاز نمایان کرد با نطق بُرّان زینب است
دست و پابسته اسیر عنکبوتان، اوج گرفته از زمین تا آسمان
قلب او سنگصبورِ شِکوۀ داغدیدگان و کودکان و بانوان
آن که از میدانِ زارِ کربلا با سلامت داد عبور آزادگان زینب است
هست او را عزم رسولانِ اولوالعزم، لیک با قلب شکسته، چشم نالان
راند از محراب و منبر گرگسانان، سگخصالان
با تجلی علیسان راند از میدان همه بوزینگان
مفتضح کرد با کلام نغز رسواتباران
دشمن دژخیم از نطق آتشینش سر فکند اندر گریبان
دین و آئین را داد صیقل ز تحریف پلیدان
سنت پاک نبی را جلابخشید از شبهههای کژروان
او برافکند و به رو افکند، فروافکند، روسپینژادان
آنکه بشنیده ز نیزه صوت قرآن زینب است
آنکه بشنیده زخمِ زبانها و شماتتها فراوان زینب است
آنکه در نهضت قیامت کرده ز آغاز تا به پایان زینب است
آنکه دیده بر سر نی شهر به شهر رأس جوانان زینب است
صاعقه بر هستی ظلمتپذیران، آذرخش بر جان دیوان زینب است
در پی احقاق حق، رنجها برده فراوان زینب است
در پی ابطال باطل، گنج عزم کرده نمایان زینب است
در پی احیای دین، پرخروش، توفنده، توفان زینب است
خونِ دلها خورد تا رهانید دین از چنگ خونخواران
در قیام حق و باطل نیست نقشش کمتر از ایثارجان چون جاننثاران
با تحمل، با تأمل کرد پاسداری از خون شهیدان
با توکل، با توسل کرد گلشنِ دین را گلستان
بر سرشکش انبیا و اولیا گشتند ژالهباران
بر شکیبش سجده آوردند کروبیان و قدسیان
بر شمیمش، بر نسیمش مژده آوردند عرشیان
بر صمیمش آه سوزان، آنچنان کو کُند کرد شمشیر بران
بر نهیبش تار و مار و در فرارند بتپرستان
زخمهای قلب او بر دل زند زخمه فراوان
قصههای غصههایش آزرده است داستانسرایان
کرد تحسینش خداوندش به آیات فراوان
در نماد اشرف نسوان چو مریم مظهر لطف است و احسان
در نماد آسیه، در کاخ فرعون مشت پولادین بر فرق پلیدان
در نماد فاطمه، خدیجه، نقش حساسش نمایان
چون که دید محصور است دین و ایمان، چون خدیجه اندر شِعب دشمن کرد پشیمان
چون که دید مغرور است شیطان، مثل زهرا بندبازانِ سقیفه، کرد پریشان
آنکه بر آیات صبر و استقامت، پر علامت، پر نشان زینب است
آنکه بر آیات طاعت، هم عبادت خوشنشان زینب است
آنکه هست بر مؤمنان و مؤمنات خورشید ایمان زینب است
آنکه هست در کورسوی گمرهی رخشنده، تابان زینب است
آنکه هست در چارسوی حیرت در مسیر حق شتابان زینب است
آنکه هست اندر بزنگاه ضلالت، بر هدایت سر به سامان زینب است
آنکه هست در پیچش و گرداب فتنه چلچراغ حقپرستان زینب است
پیکرش فرسوده از غم، لیک عاشق، عاشق حق، روح چالاکش جوان
عارفان را با چنین سیر وسلوکی کرده حیران
عالمان از دانش نوشین او انگشت به دندان
عاشقان از عشق او تحسینگویان
حقپرستان از ولایش بادهنوشان
مؤمنان از جوشش سرمست ایمان
صالحان از پویشش اندر دژ ایمان سلامان
فاسقان و جائران از سوزش آهش بائر چون کویران
سوگواران، غمگساران از غمش با او نواخوان از دل و جان
آن که ایثار و فداکاری آموخته بر سفیران زینب است
این چه سرّی است؟ کودکان و نوجوانان، پیرِ پیران بر مرامش دوستداران
وارث علم است و حکمت، حلم و رأفت، هم شهامت هم شجاعت، از امیرمؤمنان
وارث نطق و بلاغت، منهجآموز بلاغت، شیوهآموز فصاحت حیدری و حیدریسان زینب است
دخت زهرا، فاطمهوش، فاطمهگون، فاطمهسا، فاطمه را روح و هم جان زینب است
در کلامش درّ و گوهر، در پیامش شور محشر، در زبانش شهد قرآن زینب است
جلوۀ فرّ و کیانش، چلچراغ دوستانش، کور کرده دشمنانش، منتش داریم به جان
آنچه گفتیم ذرهای بود از عیانش، ما چه دانیم چیست ژرفای نهانش، فضلش بر عالم نمایان
هرچه در وصف رسایش واژه جویم ره نیارم سوی سامان
هرچه در مدح و ثنایش گل بگویم ره نیابم رو به پایان
هرچه در مجد و بهایش ژرف پویم ره ندارم سهل و آسان
باز گویم هرچه دارم در توان، امداد خواهم زیزدان، قهرمان قهرمانان زینب است و زینب است و زینب است
بنازم به باقر
شکافته است علوم نبی را همه تا به آخر
احادیث نوربخش او کیمیای جواهر
ندارد مثالی شبیهی، بجوی دانشش از مصادر
ز شهد حضورش سرمست مناظر
اگرچه زنند جار فضلش همه بر منابر
علیل است در درک فضلش مشاعر
ز خلقش لطافت چشیده مجاور
ز جودش ز ظلمت رهیده مشاور
تهی ماند از صدر خلقت به عهد معاصر
به مانند و مثلش مجامع مَحاضر
ز برق علومش خیره گشته نواظر
ز مجد علّوش شهره گشته مناظر
پر از نور علمش کوی و برزن معابر
همه دشمناش فرو رفته اندر مقابر